☰
✖

📒My Manuscripts

داستانهای شما، از دید من.

من این روزها بیشتر از همیشه دارم به خودم فکر می‌کنم؛ 
به اینکه چقدر توی زندگیم اشتباه داشتم،
چقدر تصمیم‌های غلط گرفتم،
چقدر حرف‌هایی زدم یا کارهایی کردم که بعدش فقط موندم و با خودم فکر کردم چرا باز هم همون آدمی شدم که نباید. 
انگار یه بخشی از وجودم همیشه توی خراب کردن چیزها استاد بوده و من هر بار با امید اینکه این بار فرق داره، دوباره وارد همون چرخه شدم.
گاهی حس می‌کنم این همه اشتباه فقط مال گذشته نیست، هنوزم ادامه داره. 
هنوزم چیزهایی هست که در من درست نیست،
هنوزم اخلاق‌هایی هست که شاید آدم‌ها رو خسته می‌کنه،
هنوزم رفتارهایی دارم که شاید باعث می‌شه بقیه کم‌کم ازم فاصله بگیرن. 
و راستش،
این فکر خیلی آزارم می‌ده؛ 
اینکه شاید دلیل دور شدن بعضی آدم‌ها، نه بدشانسیه و نه شرایط،
بلکه خودمم. 
شاید من اون آدمی‌ام که موندن کنارش برای خیلی‌ها سخت می‌شه.
این روزا بیشتر از قبل حس می‌کنم بعضی آدما دارن از زندگیم می‌رن. 
و هرچی بیشتر بهش فکر می‌کنم،
بیشتر می‌ترسم که نکنه حق با همین ترس‌ها باشه؛ 
نکنه من واقعاً اون‌قدر خوب نبودم که بتونم کسی رو نگه دارم. 
نکنه هر بار که سعی کردم نزدیک بشم، به‌جای اینکه آرامش بدم، فقط خستگی آوردم. 
نکنه هر بار که دلم خواسته دوست‌داشتنی باشم، بیشتر از همیشه باعث شدم آدم‌ها ازم فاصله بگیرن.
و دوست دارم همه اطرافیانم اگه من مشکلی دارم بهم بگن که حلش کنیم نه که بجای حل ترکم کنن))
من نمی‌خوام نقش آدم قوی رو بازی کنم،
چون واقعاً خسته‌ام. 
از اشتباه‌هام خسته‌ام،
از تکرار شدنم خسته‌ام،
از اینکه هر بار فکر می‌کنم دارم بهتر می‌شم و بعد می‌بینم هنوزم خیلی چیزها در من درست نیست، خسته‌ام. 
بعضی وقتا با خودم فکر می‌کنم شاید من از همون آدم‌هایی‌ام که بیشتر از اینکه آرامش بسازن، ناخودآگاه زخم می‌زنن. 
و این فکر،
خیلی سنگین‌تر از چیزیه که بتونم راحت از کنارش رد بشم.
شاید هنوز خیلی راه دارم تا به جایی برسم که از خودم راضی باشم. 
شاید هنوز خیلی جا برای بهتر شدن کم دارم. 
اما اگر یه چیز رو خوب می‌دونم اینه که دلم نمی‌خواد از دست دادن اطرافیانم نتیجه‌ی بی‌تفاوتی من باشه. 
من فقط میخام گفته باشم که پشت این سکوت‌ها و این ظاهرِ آروم، آدمی هست که خیلی بیشتر از چیزی که نشون می‌ده درگیر خودش و اشتباه‌هاشه. 
آدمی که از خراب کردن،
از نرسیدن،
از کم بودن،
از خسته کردنِ بقیه، می‌ترسه. 
و اگر هنوز فرصتی هست،
من واقعاً می‌خوام برای بهتر شدن تلاش کنم. 
چون از اینکه همیشه با نسخه‌ی ناقص و اشتباه خودم زندگی کنم،
خسته‌ام.

قدرت گرفته از بلاگیکس ©